ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

270

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سفيان اميران سامان شد و بصقليه رسيد . نخستين لشگرى را كه فرستاد بفرماندهى فرزندش محمود بود . او سرقوسه را قصد نمود و غنايمى بدست آورد آتش زد و ويران كرد . اهالى محل بجنگ او كمر بستند با آنها نبرد كرد و پيروز شد و بسلامت بازگشت . اهالى رغوس هم از او امان خواستند و تسليم شدند . در تاريخ سنه دويست و پنجاه همچنين آمده كه اهالى رغوس امان خواستند و گرفتند ديگر اطلاع نداريم كه آيا اين خبر صحت دارد يا نه و در آينده آن را خواهيم نوشت . ولى نمىدانيم يك جا بوده در دو جا ذكر شده يا همان يك جنگ است و مورخين در تاريخ آن اختلاف دارند كه تصور شود دو واقعه بوده است كه اهالى رغوس خيانت و عهد شكنى كردند و دوباره امان گرفتند . خدا داناست . در سنه دويست و پنجاه شهر « نوطس » گشوده شد . علت اين بود كه بعضى از مردم شهر بمسلمين خبر دادند كه براى دخول آنها راهى مخفى وجود دارد . آنها از آن راه در ماه محرم داخل شدند و شهر را گرفتند و غنايم بسيار بدست آوردند كه گرانبها بود بعد از آن قلعه « شكله » را پس از مدتى محاصره گشودند . در سنه دويست و پنجاه و دو خفاجه « سرقوسه » را اول و جبل النار را دوم فتح نمود . نمايندگان شهر طبرين هم رسيدند و از او امان خواستند به آنها داد و زن و فرزند خود را هم نزد آنها فرستاد ( تا دلگرم باشند ) . آنها تسليم شدند و بعد عهد را شكسته شوريدند خفاجه محمد ( فرزند خود ) را با سپاه فرستاد . شهر را گشود و تمام مردم شهر را اسير نمود . در آن سال خفاجه سوى « رغوس » لشگر كشيد مردم شهر امان خواستند به شرط اينكه هر مردى را با ما يحتاج خود از چهار پا و مال او بگذار كه خارج شود و هر چه در شهر بماند از حشم و اموال بغنيمت ببرد او موافقت كرد و چون داخل قلعه شد اموال بسيار و چهارپايان بىشمار و آرد و مواد ديگر بدست آورد . اهالى « غيران » هم با او متاركه جنگ نمودند . بسيارى از قلاع را گشود ولى بيمار شد و ناگزير به محل « بلرم » بازگشت .